Saturday, December 13, 2008

اول بنویس بعد بخوان


همیشه این را تجربه کرده ام که پیش از نوشتن پست جدید به وبلاگهای دوست داشتنی سر نزنم اما هر بار وسوسه می شوم و اول کمی وبلاگ گردی می کنم و بعد می نویسم. این بار هم این تجربه را تکرار کردم. مدتها بود به دلیل کار و درس بسیار جان نوشتن نداشتم و کمتر هم به وبلاگهای مورد علاقه ام سر زده بودم. امروز که نه به خاطر سبکتر شدن کارها بلکه آسانگیری در اوج شلوغی تصمیم گرفتم کمی بنویسم پیش از هرچیز فورا سر از آنتی تز در آوردم و نگاهی گذرا کردم و گفتم اینجا را باید عمیقتر بخوانم پس اول کمی توکاخوانی کنم و بعد هم سری به بچه های استرالیا بزنم و وبلاگ آنتونی را هم نگاهی کردم. به شانای هم که اگر سر نزنی انگار وبلاگ ندیدی. دست آخر خواستم بنویسم که گفتم اول آنتی تز را سیر دل ببینم بعد بنویسم... آنتی تز دیدن همانا و قفل شدن زبان و دست همانا... پست یکی مانده به آخرش نفسم را گرفت و ترجیح دادم کمی در فضای زیبای این پست بمانم ... "وای بر عصری که پدران پسران را به خاک بسپارند" برتولت بزرگ

Friday, November 7, 2008

Once یک بار




فیلم ساده و دلنشین "یک بار"* در سال 2007 توسط جان کارنی** در ایرلند ساخته شده. در حقیقت یک فیلم موزیکال مدرن است که با ساختارهای موزیکالهای کلاسیک خیلی تفاوتها دارد اما همچنان محتوای رمانس دارد. فیلم، زندگی دو موزیسین را نشان می دهد که با سختیهای این شغل کنار می آیند و با یکدیگر مسیر دشوار اما دلپذیری را طی می کنند. شخصیتهای اصلی که هر دو تا انتهای فیلم نامشان نامشخص باقی می ماند توسط گلِن هنسارد ***(نوازنده و خواننده یک پروه راک در ایرلند) و مارکِتا ایریلوا**** (موزیسین اهل چک) بازی شده اند. هر دو بازیگر اصلی فیلم موزیکها را بطور زنده در فیلم اجرا می کنند و طبق گفته تهیه کننده، این فیلم تنها 160 هزار دلار هزینه داشته است و فیلمبرداری آن با دوربین روی دست انجام شده تا ماهیتِ ناتورالِ فیلم را حفظ کند. در نهایت سادگی خواننده ای خیابانی با دختری اهل موسیقی که از کشور چک به ایرلند مهاجرت کرده و نوازندگی او را تحسین می کند آشنا می شود و هر دو مسیری مشابه را بایکدیگر طی می کنند
فیلم "یک بار" جایزه بهترین موزیک زنده را در اسکار 2007 گرفت و موزیک فیلم جوایز متعددی از جمله جایزه آکادمی موزیک آمریکا (گرمی اوارد) را از آن خود کرده

*Once
**John Carney
***Glen Hansard
****Marketa Irglova




Wednesday, November 5, 2008

چند درصد از مردم می خواهند آمریکایی شوند؟


مجله معروف و مردمی ریدرزدایجست* (نسخه استرالیایی آن) در آخرین شماره خود نتایج نظرسنجی هایی که از مردم چندین کشور دنیا درباره انتخابات و زندگی در آمریکا انجام داده را چاپ کرده. نظرات مردم بسیار جالب و گاهی دور از انتظار و دغدغه های مردم در گوشه های مختلف دنیا قابل تأمل است


این نظرسنجی در کشورهای روسیه ، آمریکا، برزیل، استرالیا، کانادا، آلمان، فرانسه ، انگلیس، آفریقای جنوبی، تایوان، هلند، مکزیک، لهستان و هند انجام شده. طبق این نظرسنجی درحالیکه فقط 36 درصد از آمریکاییان فکر می کردند اوباما رییس جمهور خواهد شد92 درصد از مردم هلند بیشترین شانس ریاست جمهوری را برای باراک اوباما می دیدند.

وقتی از مردم درباره نظرشان درمورد کشور آمریکا پرسیده شد روسها کمترین دفاع را از آمریکا نشان دادند (5 درصد) و هندی ها بعد از آمریکا بزرگترین مدافعان آمریکا بودند (31 درصد). 77 درصد مردم آمریکا مدافع کشورشان هستند و 2 درصدشان کاملا ضد آمریکا واکنش می دهند. نکته جالب توجه اینکه در بین ملتهای نظرسنجی شده کاناداییها بیشتر از باقی مردم ضد سیاستهای آمریکا هستند (19 درصد).

در بین دیگر سؤالاتی که در این نظرسنجی مطرح شده میزان نگرانی مردم دنیا نسبت به برخی موضوعات حساس در دنیاست. مثلا وقتی درباره نگرانی از جنگ عراق پرسیده شده 16 درصد از آمریکاییان از خود نگرانی نشان داده اند درحالیکه مردم تایوان و فرانسه تنها 1 درصد از نگرانی خود را شامل حال جنگ عراق کردند. طبیعی است فاکتور اصلی تعیین کننده نگرانی مردم از جنگ عراق به میزان مشارکت کشورشان در این جنگ وابسته است. همچنین آمریکاییان و مردم انگلیس بیشتر از باقی مردم دنیا نگران مسئله تروریسم هستند ولی این مشکل در نظر مردم تایوان و برزیل تنها به اندازه 2 درصد اهمیت دارد. با توجه به وابستگی شدید تایوان به اقتصاد بین المللی و تولیدات طبیعی، تایوانی ها بیشترین نگرانی را درباره اقتصاد جهانی (36 درصد) و محیط زیست (45 درصد) داشتند. این در حالیست که آلمانی ها به عنوان یکی از صنعتی ترین کشورهای دنیا با فقط 7 درصد کمترین نگرانی را درباره اقتصاد دارند و هندی ها هم کمترین دغدغه را درباره محیط زیست نشان دادند (9 درصد). مردم آفریقای جنوبی بیشترین نگرانی را درمیان دیگر کشورها در زمینه حقوق بشر دارند و به واسطه شرایط اجتماعیشان 24 درصد از نگرانیهایشان در این باره است. در حالیکه تایوانی ها تنها 3 درصد از دغدغه شان متوجه حقوق بشر است. یکی از گزینه ها هم "نمی دانم" بود که هندیها 13 درصد و آمریکایی ها 11 درصد را به آن تعلق دادند.

آخرین بخش این نظرسنجی مربوط به تمایل مردم دنیا به مهاجرت به آمریکا بود. در بین مردم دنیا هندی ها با 73 درصد بیشترین تمایل را به زندگی در آمریکا دارند و روسها با تنها 16 درصد کمترین رغبت را به مهاجرت به آمریکا نشان دادند. اما در این میان درصد تمایل مردم انگلیس، کانادا و استرالیا هم جالب بود. 30 درصد از انگلیسی ها، 27 درصد از کانادایی ها و 19 درصد از استرالیایی ها دوست دارند به آمریکا مهاجرت کنند


*Reader's Digest




Friday, October 31, 2008

I need your immediate help به کمکتان احتیاج است


دوستان مهربان

مدتیست در پی یافتن راهی برای کمک به یک دوست عزیز هستم و در این مسیر بی شک به هرگونه اطلاع جزیی و کلی شما نیاز دارم. دوستی دارم که در سن 18 سالگی در یک صانحه رانندگی قطع نخاع شده و حالا که 10 سال است با این بیماری دست و پنجه نرم می کند در پی یافتن مسیری درست برای درمان است. می دانیم که در چند کشور دنیا چنین بیمارانی را با عمل جراحی درمان کرده اند اما اطلاعاتمان کافی نیست. در همین راستا به فکر این افتادم که همینجا از همه شما درخواست کنم که اگر بیماری مشابه را می شناسید که در اثر هر گونه مداوایی بهبود یافته به ما معرفی کنید و یا اگر پزشکی را می شناسید که در این امر ممکن است بتواند کمک کند و یا مرکز درمانی ای را در کشور محل اقامتتان می شناسید که روی چنین بیمارانی کار می کنند به من اطلاع بدهید چون حتما کمک بزرگی خواهد بود

پیشاپیش از توجه و محبتتان سپاسگذاری می کنم

Dear Friends and colleagues,

It's a while that I'm thinking of the best possible way to help a friend of mine who got spinal cord injury as a result of a car accident about 10 years ago. After 10 years struggling with this way of living, my friend is seeking a possible way for a healthy life. Here I thought I can share this with all of my readers and ask them to give me any possible hint that might be of any kind of help for him to get access to the right medical center. We have heard that there are some clinics around the world where they do such operations but we are not sure where exactly. I am looking for any kind of information regarding this and any small piece of help would be precious.

I am grateful for your attention beforehand

Wednesday, October 22, 2008

درباره مهاجرت به استرالیا


سلام دوستان

مدتی بود که قول داده بودم درباره مهاجرت به استرالیا بنویسم اما از آنجا که ویزاهای مهاجرتی استرالیا انواع بسیار دارند مردد بودم که کدامیک بیشتر به کارتان می آید. امروز که شرح مفصل و دقیقی از همه انواع این ویزاها را در وبلاگی دیدم به این فکر افتادم که به جای دوباره نوشتن همانها این وبلاگ را به شما معرفی کنم
لینکهای زیر هم شاید به کار آیند
محاسبه امتیازهای شما برای مهاجرت به عنوان نیروی متخصص را اینجا پیدا کنید
مدارک لازم برای مهاجرت به عنوان نیروی متخصص و شیوه اقدام را از اینجا پیدا کنید
پُستی مفصل درباره شهر سیدنی

موفق باشید

Monday, October 20, 2008

نمایشگاه "مجسمه ها کنار دریا" در سیدنی "Sculpture By The Sea"



نمایشگاه "مجسمه ها کنار دریا" از دوهفته پیش در ساحل بُندای در سیدنی آغاز شده و تا چند هفته دیگر هم برپاست. این نمایشگاه منحصر به فرد در مسیری دو کیلومتری کنار معروفترین و پرترددترین ساحل سیدنی برگزار شده و ویژگیهایی دارد که آنرا از هر نمایشگاه دیگری متمایز می‌کند. ایده اولیه نمایشگاه "مجسمه ها کنار دریا" دوازده سال پیش توسط دیوید هَندلی* مطرح شد و آنطور که خودش به خبرنگار روزنامه سیدنی مُرنینگ هِرالد گفته هرگز فکر نمی‌کرده که تا این حد پرمخاطب و مفصل از آب دربیاد. این نمایشگاه زیبا شامل صد و هفت اثر از چندین هنرمند مجسمه ساز مثل اوشیو** و بنژامین گیلبرت*** است که چندین سال است که برای این نمایشگاه خاص اثر می‌سازند.

مهمترین نکته‌ای که این نمایشگاه را از دیگران متمایز می‌کند قابل لمس بودن آثار به نمایش گذاشته شده است. روی اکثر مجسمه های بزرگ، که گاهی به بزرگی یک قایق هستند، پر است از بچه‌هایی که با هیجان از سر‌و‌کول آنها بالا می‌روند و حتی والدینشان را هم به این کار دعوت می‌کنند. یکی از ایده‌های این نمایشگاه و خلاقانش این است که اثر هنری‌ای که در محفظه‌ی موزه خوابیده باشد اثری مرده است و در واقع ارتباطش را با مخاطب قطع کرده است. هنرمندان این نمایشگاه از دیدن اینکه بازدیدکنندگان، که در صفی طولانی و فشرده این مسیر طولانی و صخره‌ای را بالا می‌روند، به آثار آنان دست می‌کشند لذت می‌برند.

خالی از لطف نیست که اینجا به آلونکی اشاره کنم که در میانه‌ی راه با آن مواجه شدم. در کمرکش این مسیر صخره‌ای و در شیبی تند کسی لابلای تورفتگیهای آهکی کنار اقیانوس منزل کرده بود و آنطور که شنیدم سالهاست آنجا زندگی می‌کند. همسایگانش در ده قدمی منزل او خانه‌های میلیون دلاری دارند و او هم همانجا به صندلیش تکیه داده بود و در منظره‌ی اقیانوس کتابی می‌خواند. در نظر من او هم جزوی از آثار این نمایشگاه شده بود...

در میان آثار نمایشگاه چند اثر فراموش نشدنی وجود داشت. اول ریل قطاری بود که انتهای آن چندین متر به سمت بالا خمیده بود و به آسمان می‌رفت. دیگری دو موشک به شکل موشکهایی که در مدرسه با کاغذ می‌ساختیم بود. اما این بار بسیار بزرگ و فلزی. سرِ موشکها در زمین فرو رفته بود. اثر دیگری که توجه بسیاری را به خود جلب کرده بود نهنگی آهنی بود که گیلبرت عمدا آنرا به هیبت یک هواپیمای جنگی درآورده بود تا به شکار نهنگها توسط ژاپنی‌ها اعتراض کند.

در بین این آثار درختهای بسیاری هم بودند که ریشه‌های فلزی و گاه پارچه ای آنها از زیر صخره‌ها بیرون زده بود. از این لینک می تونین فیلم گزارشی کوتاه از این نمایشگاه کم نظیر رو تماشا کنین...

It’s about two weeks that Bondi has a unique guest. It hosts 107 masterpieces of sculptures that made the two kilometer way from Bondi to Tamarama a slow way for packed joggers. Sculpture by the sea was founded 12 years ago by David Handley and accommodated 107 works to be exhibited annually by the sea. As he has told SMH reporter “I would have needed therapy if you'd told me 12 years ago how big it was going to be”. It displays works of great artists like Benjamin Gilbert and Ushimo who has made art for Sculpture By The Sea for many years.

One of the major factors that distinguish this exhibition from others is its touchable objects. All big size sculptures give shoulders to the kids who invite even their parents to climb some of the gigantic art works. Indeed, it is one of the very ideas of this exhibition too. Its artists believe that the work of art should be touched by its audience otherwise it’s dead. They see no use for a work locked in the galley windows.

It’s not out of point to describe another unique piece of art that I observed at Bondi… it has become maybe the exhibition’s unpredictable 108th work of art. It was a guy’s house within the Bondi rocks who was neighbor to million dollar houses and had the best of serenity by the ocean. For me, it was an absolute work of art…

Among the objects of Sculpture By The Sea, some were unforgettable. First was a train rail which was limbered up to the sky… the other one was the two paper aireplanes that we used to fly at school, but this time they were huge and out of metal and their heads were in the ground. Another one, which was one of the most popular ones was a metal whale by Gilbert for showing his anti-whaling message. With a propeller extending from its water spout and wheels below its chin and tail, the whale resembles a small gunship.

There were lots of trees with metal or woolly roots out of the rocks… You can watch a video report of Sculpture By The Sea here.

-------------------------------------------------------------------

*David Handley

**Ushimo

***Benjamin Gilbert


Thursday, October 16, 2008

آیا وبلاگهای ایرانی رو به افولند؟


مدتیست که به دلیل درگیریهای پی در پی درسی، نوشتن تز، آمادگی برای کنفرانسها و غیره کمتر فرصت نوشتن پست جدید داشتم. اما امروز که به اقتضای کارم مقاله جدیدی از نسرین علوی می خواندم که در مجله اینترنتی دموکراسیِ باز* چاپ شده بود فکر کردم هر چند کوتاه موضوعی را با شما در میان بگذارم. مقاله با گزارشهای داستان گونه از بازارهای لوازم خانگی در میدان شوش و یافت آباد و سهروردی شروع شده بود و گره اولیه با مادری آغاز شده که نگران جهیزیه دخترش است و سرویس ظرف آرکوپال فرانسوی را به چینی ایرانی- که گرانتر هم هست- ترجیح می دهد چون قیمتها از سال پیش دو برابر شده. بعد به بازار مبلمان که پر از مبلمانهای خارجیست و مغازه فروش دستگیره های درِ فانتزی و سرویسهای آشپزخانه لوکس می رود و اتفاقا از زنان شیکی که در رستورانی در همان حوالی رفت و آمد می کنند هم گزارشی می دهد. بازی ظریفی هم با اسم خیابان سهروردی می کند و این اتفاقات را یا اشاره ای به نظر سهروردی درباره تلفیق فلسفه یونان و اسلام آنچه در این خیابان اتفاق می افتد را مواجهه شرق و غرب می نامد. نکته دیگری که برای نویسنده جالب است فروشگاه الکترولوکس در خیابان شریعتیست که فقط یخچالهای آمریکایی آنهم با گارانتی آمریکا می فروشد. بعد از همه اینها نوبت به بحث درباره وبلاگهای ایرانی می رسد. البته باید یادآور شوم که خانم علوی کتابی هم درباره نسل وبلاگنویسان ایرانی نوشته اند که در پستهای اول این وبلاگ به آن اشاره شده بود. در کتاب "ما ایران هستیم"** تاکید بر زنده بودن و کارکردهای مثبت وبلاگ نویسی برای جوانان ایرانی بود. در واقع خانم علوی سعی داشت تا نشان دهد که وبلاگستان فارسی برای جوانان ایرانی فضایی ایجاد کرده تا به راحتی آنچه نمی توانند در جامعه با دیگران در میان بگذارند در وبلاگستان فارسی آزادانه مطرح کنند. شاهد این امر تعدد وبلاگهای فارسی و فعالیت قشرها و گروههای مختلف جامعه ایران در این امر بود. بسیاری از جمله خود من به این کتاب نقدهای زیادی وارد کردیم. از جمله اینکه کتاب حجیم "ما ایران هستیم" تنها با نقل قولهایی از وبلاگهای فارسی پر شده و کمتر به تحلیلی فرهنگی و علمی از روند وبلاگها پرداخته. اما مقاله جدید خانم علوی دست بر نکته ای گذاشته که گویی این مقاله را از کتاب ایشان قابل تآمل تر کرده. وضعیت اقتصادی در نظر اکثریت جامعه شناسان و محققان علوم سیاسی رابطه ای مستقیم و تنگاتنگ با مشارکت اجتماعی مردم دارد. اشاره این مقاله به رواج مصرفگرایی رو به رشد ایرانیان و درگیری آنان با مسائل اقتصادی نکته بسیار مهمیست که جای بحث و تآمل دارد. از طرف دیگر اشاره ایشان به کم شدن تعداد وبلاگنویسان فعال و اینکه بسیاری ترجیح می دهند که دیگر وبلاگ ننویسند هم نکته ترسناک و مهمیست. سختگیریها و دستگیریها و خودسانسوریها نکاتی هستند که باید تأثیرشان در زمینه های فرهنگی توسط محققان علوم اجتماعی و مطالعات فرهنگی مورد بررسی دقیقتر قرار گیرد
در این جا به این فکر افتادم که با وجود آنکه وبلاگنویسی فعال نسبت به قبل در حال افول است موجی از وبلاگنویسی های خنثی به راه افتاده که شامل انواع بسیار است. برای مثال وبلاگهای مادران جوانی که برای نوزادانشان وبلاگ درست می کنند و همه تغییرات فرزندشان را با عکسهای جدید می نویسند. جالبتر آنکه این مادران برای یکدیگر کامنت می گذارند و درباره مهدکودکها و دیگر مسائل پیرامون فرزند داری می نویسند. برخورد با این نمونه وبلاگها برایم بسیار جالب بود و به نظرم آمد تا از خوانندگانم سؤالی بپرسم و بخواهم که کمک کنند نمونه های بیشتری از انواع مختلف وبلاگها را معرفی کنند. از شما می خواهم که نمونه هایی که تا بحال دیده اید مثلا طنز، روزنوشت، سیاسی، خاطرات تحصیلی، بررسی زندگی روزمره ایرانی، و .... را که بیشتر می بینید و یا به نظرتان متفاوت یا جالب آمده معرفی کنید. البته حتما لازم نیست که نام آن وبلاگها را ذکر کنید و فقط اشاره به نوعی که شما آنرا دسته بندی کرده اید کافی خواهد بود

*Open Democracy
**We Are Iran

Monday, October 6, 2008

دانلود مقاله "نسلی فمنیست در ایران؟" از مجله راتلج

سلام دوستان
مقاله پرسش درباره "نسلی فمینیسم در ایران؟" مقاله ایست از آخرین شماره مجله "مطالعات ایران" که انتشارات راتلج به چاپ می رساند. این مقاله را می توانید از اینجا بصورت پی دی اف دانلود کنید

Sunday, October 5, 2008

دعوت به یک بازی جذاب


دوستان عزیز،
در کنار تمام کارهای روزانه، علی الخصوص در دنیای امروز که سرگرمی جزو کارهای روزانه اکثر مردم قرار گرفته -چند نفر را در روز می بینید که با موبایلهای خود مشغول بازی در تاکسی و حتی در جلسات اداری هستند- شرکت در بازیهایی که کمی فکر را بیشتر مشغول کنند و کمی هم به دیدگاههای جدیتر انسان - منظورم کمی جدیتر از بازیهای کرم و بمب و امثالهم روی گوشیهای موبایل هست- بپردازند می توانند کارکرد خوبی در زندگی روزمره داشته باشند. البته طراحی چنین بازیهایی هم کار هرکسی نیست و باید اول به طراح معتقد بود و بعد وارد بازی شد. در بین طراحان اندیشه های جدیتر روزمره، سلیقه من تا اینجا آنتی تز و توکای مقدس را بیش از دیگران می پسندد چراکه هر دو کمی فکر و خلاقیت را چاشنی بازیهایی می کنند که تقریبا همه کسانی که از فکر کردن فراری نیستند از آنها لذت می برند.
اینهمه را گفتم که شما را به بازی جدید آنتی تز دعوت کنم. در یکی از پستهایش به نقل از هگل فیلسوف آلمانی نوسته بود که "انسان مدرن به جای دعای سحرگاهی روزنامه صبح را می خواند" و از خوانندگان خواسته تا هریک جمله ای به این گفته اضافه کنند و به این ترتیب هرکس تعریفی از دیدگاه خود از انسان مدرن به دست خواهد داد.
از شما هم دعوت می کنم تا در وبلاگ آنتی تز در این بازی شرکت کنید

Thursday, October 2, 2008

فضای عمومی و اینترنت


یورگن هابرماس در اوایل دهه 1960 به بررسی مبدأ و شیوه های گسترش "سیطره عمومی" پرداخت. او این مقوله را نهادی معرفی کرد که ریشه های پیدایش آن در سالون‌ها و قهوه خانه های اواخر قرن هفده آلمان، انگلیس و فرانسه بود. چنانکه نانسی فریزر* به بحث در این مورد پرداخته، فضای عمومی هابرماسی به مثابه تئاتری در جوامع مدرن است که مشارکت در آن تنها از طریق گفتگو امکان‌پذیر است. به بیان دیگر این فضا، سیطره‌ای است که افراد در آن تعاملی گفتگویی و استدلالی دارند. نانسی فریزر بر این نکته هم اکیدا تأکید می‌کند که فضای عمومی هابرماسی بازار معاملات اقتصادی و خرید و فروش نیست بلکه مکانی است برای تبادل نظر برای دسترسی به خرد و نظر عمومی که در آن باید انواع نظرها شنیده و بحث شود. چنین فضایی الزاما باید در دسترس عموم قرار گیرد و در آن باید موضوعات خاص اجتماعی دنبال شوند. چنانکه دووی** بحث می‌کند سیطره عمومی شامل تعاملاتی است که در طی آنها افراد باید به دنبال تعبیر وضعیت عمومی خود بوده و به این ترتیب در پی واکنشی مشترک به نیازها و علائق اجتماعیشان باشند. بنابراین فضای عمومی، سپهری تلقی می شود برای بحث‌های نامحدود بر سرِ علائق و مصائب عموم مردم. این فضا باید برای همگان بطور مساوی آزاد و قابل دسترسی باشد.

در تاریخ اروپا مکان‌های اجتماع عموم ، که در دسترس اکثریت مردم قرار داشت، امکان بحث و گفتگوهای اغلب انتقادی را برای شهروندان محیا می کرد و به آنان این فرصت را می داد تا از طریق گفتگو و مشورت در پیشبرد و دستیابی به منافع عمومی فعالیت کنند. بحثهایی که در این مجامع مطرح می شد عبارت بودند از تجارب اجتماعی، بررسی عملکرد دولت و امثالهم که از طریق رسانه های نوشتاری در دسترس همگان قرار می گرفت. با این حال، نفوذ نیروهای بازار در حوزه گفتمان همگانی، شبکه ارتباطات عمومی را به کنشهای فردی منحصر کرد و فضای عمومی به واسطه رسانه های فراگیر به سیطره مصرف فرهنگ تغییر شکل داد. در نتیجه وجود فضای عمومی به امری ظاهری بدل گشت و جزئی از کالاهای بازار شد که توسط سلائق فردی کنترل می‌شد و در خدمت همان سلائق نیز کار می کرد.

در قرن حاضر، اینترنت در قامت یک تحول رسانه ای به عنوان یک پروژه خدمات عمومی وارد این عرصه شد. تغییر شکل اینترنت از حوزه عمومی به مجموعه ای از تجمعات خصوصی آنلاین، تکرار همان تجربه قبل بود در فضای سایبر. در هر دو مورد، اینترنت و رسانه های نوشتاری، نمای بیرونی این اتفاقات پرده ای را می پوشاند بر روی عملکردِ حقیقی که در پس این نوع فضای عمومی وجود دارد. شرکتها و تشکلات خصوصی هوشمندانه نتیجه گرفتند که با استفاده از تصویری خام از حس اجتماع در اینترنت می توانند به سودآوری بیشتر خود کمک کنند. آنها با تغییر شکل فضای خصوصی اینترنت به فضایی برای تجمع توانستند مصرف شخصی از این فضا را ترغیب کنند و در حقیقت کاربران شخصی اینترنت را با نوعی سیطره عمومی اینترنتی آشنا کردند. نتیجه این اقدام ظهور قلمرویی است که به نظر از طرفی روز به روز "عمومی تر" و از طرف دیگر هر چه بیشتر "خصوصی و تجاری" می گردد.

حال باید پرسید که؛ آیا فضای اینترنت گستره مناسبی برای بحث و گفتگو درباره مسائل اجتماعی است؟ آیا اینترنت و مجامع اینترنتی در پیشبرد مؤثر امور به نفع عموم کمکی می کنند؟ آیا مجموعه ای از سایت‌ها، و بطور خاص وبلاگ‌ها، می توانند فضای مناسبی برای تحقق سیطره عمومی هابرماسی باشند؟ در این مورد از طرف کارشناسان و محققان رسانه‌ها و علوم اجتماعی بحث‌های فراوانی شده است. عده کثیری معتقدند که اینترنت و فضای سایبر فضای مناسبی برای تبادل نظر بصورت آزاد و برابر در اختیار عموم می‌گذارد و عده‌ای هم با این دلایل مخالفت دارند. این که اینترنت در حال حاضر بخش وسیعی از نظرات عموم را در حوزه‌های مختلف پوشش می‌دهد امری انکارناپذیر است اما قطعا، چون همه رسانه های دیگر، نقص‌هایی هم در برآورده کردن فضای عمومی هابرماسی بر آن وارد است.

برای روشنتر شدن این موضوع به پنج مورد از خصوصیات فضای عمومی اشاره می کنم و به بررسی امکان تحقق آنها را در فضای سایبر می پردازم.

1- اولین و شاید مهمترین خصوصیت فضای عمومی استقلال است. به این معنی که شهروندان باید به عنوان اعضای حقیقی و بدون وابستگی به ارگانهای اقتصادی خاص و یا با ملاحضات سیاسی و حکومتی در بحثها شرکت کنند.

2- دومین شرط شرکت در فضای عمومی هابرماسی صدق گفتار است. به بیان دیگر بحثهای شرکت کنندگان در چنین مجامعی می‌بایست معتبر و مستدل باشد.

3- شرط دیگر انعطاف پذیری شرکت کنندگان است. یعنی افراد باید در برابر نقد و نظر دیگران متحمل و نقد پذیر باشند و عقلانیت آنها در برابر مسائل مختلف اجتماعی بر احساسات و تعصبات آنان چیره گردد.

4- مشارکت و پیگیری بحثهای مطرح شده نیز از اهمیت بالایی برخوردار است. به این جهت که تأثیرگذاری و نتیجه بخشی گفتگو به تداوم و پایداری شرکت کنندگان در چنین محافلی نیازمند است.

5- آخرین مورد و یکی از مهمترین نکات، اصل برابری و گشوده بودن چنین محافلی بر روی عموم است. یعنی هر کسی باید بتواند صدای خود را در رابطه با مسائل خاص به گوش باقی عموم برساند.

حال سؤال این است که اینترنت و مشارکتهای اینترنتی – چَت روم‌ها، وبلاگ‌ها و وب سایت‌ها- تا چه حد می‌تواند پاسخگوی نیازهای فضای عمومی از نگاه هابرماس باشد. بگذارید از اولین مورد شروع کنیم، استقلال و عدم وابستگیهای اقتصادی و سیاسی. در حالی که بسیاری از محافل بحث و گفتگو در مکان‌هایی با مدیریتِ احزاب خاص با ایده‌ها و جهت‌گیری‌های خاص مربوط به هوادارن خود برگزار می شود، شاید بتوان گفت که فضای سایبر این امکان را در اختیار شرکت کنندگان قرار می‌دهد تا فارغ از تعلقات اقتصادی و سیاسی خود آزادانه در چنین بحث‌هایی فعال باشند.

در دسترس بودن منابع اطلاعاتی موثق در فضای نامحدود اینترنت از خصوصیاتی است که به تحقق آنچه هابرماس صدقِ گفتار می‌نامد کمک می‌کند. به این ترتیب شرکت کنندگان آگاهند که مخاطبان و دیگر شرکت کنندگان این بحث‌ها امکان پیگیری صحت ادعای آنان را در اختیار دارند. بنابراین، صدق گفتار در بحث‌های اینترنتی امکان تحقق بالایی دارد.

از آنجا که اکثر بحث‌ها در فضای سایبر بصورت نوشتاری پیگیری می‌شود، بحث کنندگان فرصت بیشتری برای ابراز عقیده دقیق خود دارند. این بخش به عوامل زیادی اشاره دارد. یکی از این عوامل عدم رویارویی فیزیکی شرکت کنندگان در این فضاست. به این معنا که چون افراد صدای یکدیگر را به شکل رو در رو نمی‌شنوند و همچنین حرکات بدن افراد مقابل را نمی‌بینند با تعصب و احساس کمتری درباره مسائل مطرح شده بحث می کنند. حتی در جایی که افراد قادر به دیدن یکدیگر و یا شنیدن صدا از طریق واسطه‌های الکترونیکی باشند از لحاظ روانی در کنترل احساسات خود تواناتر هستند. از طرف دیگر خودِ عمل تایپ کردن نظرات با فاصله زمانی که در بر دارد عامل مهمی در جلوگیری از شتابزدگی افراد در پاسخگویی به نقد و نظر دیگران است. حتی در بسیاری موارد مانند بحث‌هایی که در وبلاگ‌ها و وب‌سایت‌ها پیگیری می‌شود افراد فرصت بیشتری برای پاسخگویی به نظرات دیگران دارند و این خود عامل مهمی است که ارزش چنین گفتگوهایی را چند برابر می‌سازد. یکی از کاربردهای فوق‌العاده اینترنت در اینجا عدالتی است که در منعکس کردن صدای همگان ایجاد می شود. در این مورد خاص نظر بر شرکت کنندگانی است که از قوای بیانی مناسب – مثلا از لحاظ فیزیکی- برای ابراز عقاید خود برخوردار نیستند.

مورد دیگر مربوط به پیگیری و مشارکت در بحث‌هاست. پرواضح است که بسیاری از آنان که مایلند در مجامع و محافل و گفتگوها شرکت کنند به دلیل محدودیت‌های زمانی و مکانی این فرصت‌ها را از دست می‌دهند. حال آنکه فضای سایبر بصورت شبانه ‌روزی و بدون محدودیت مکانی در اختیار کاربران قرار دارد و افراد از اقصی نقاط دنیا و هر زمان که برایشان مناسبتر باشد می‌توانند در بحث‌ها و محافل مشارکتی فعال داشته باشند.

آخرین شرط یاد شده برابری و دسترسی عمومی است. این خصوصیت نیز مانند مورد قبلی در فضای اینترنت قابلیت دسترسی شرکت کنندگان را تقویت می‌کند. در فضای سایبر افراد فارغ از تعلقات سیاسی و مذهبی و با هر نوع اعتقاد و یا سطح اجتماعی قادرند تا در محافل مورد علاقه‌شان شرکت کنند و صدایی داشته باشند. این مورد بخصوص در باره کسانی که محدودیت‌های خاص فیزیکی و یا روحی دارند صادق است. علاوه بر این امکان نوشتن و ابراز عقاید و انتقادات بصورت ناشناس یکی از امکاناتی است که به افراد اجازه می‌دهد تا آزادانه‌تر به ابراز نظرات و به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌های خود بپردازند.

مسلما در همه این مواردی که ذکر شد مثال‌های نقضی هم امکان پذیر است اما آنچه در اینجا قابل بحث است امکان کم‌نظیری است که فضای سایبر برای مشارکت آراء عموم در اختیار کاربران اینترنت می‌گذارد.

*Nancy Fraser

**Dewey

منابع

Calhoun, Craig (1992).Habermas and the Public Sphere. The MIT Press: Cambridge.

Dewey, John (1946). The Public and its Problems. Gateway books: MA.

Fraser, N. (1995). "Politics, Culture, and the Public Sphere: Toward a Post- modern Conception", in L. Nicholson and S. Seidman (Eds.), Social Postmodernism: Beyond Identity Politics. Cambridge University Press: Cambridge.

Habermas, J. (1989). The Structural Transformation of the Public Sphere: An Inquiry into a Category of Bourgeois Society. The MIT Press: MA.

Sunday, September 28, 2008

IELTS Preparation Help


دوستان عزیزی که در ایران یا هرجای دیگر هستند و نیاز به آمادگی برای امتحان آیلتس دارند می توانند از وبلاگ ایستگاه آیلتس که تازه با آن آشنا شدم بسیار استفاده کنند چون تمام کتابها و ابزار لازم برای آمادگی آیلتس را در اختیار عموم قرار داده. در ضمن اگر کتابهای آمادگی آیلتس کمبریج و نمونه ها آیلتس کمبریج و فایلهای صوتی آنرا نیاز داشتید می توانید برای من ایمیل بزنید تا بصورت پی دی اف و ام پی تری در اختیارتان بگذارم

Wednesday, September 24, 2008

Biennal of Sydney "انقلابِ نمایشگاهی"




یکی ازآثاری که در نمایشگاه دوسالانه موزه هنرهای معاصر سیدنی در حال نمایش هست سرو صدای زیادی به پا کرده. موضوع این دوسالانه "انقلاب" است و آثاری از هنرمندان مختلف دنیا را به نمایش گذاشته. این بار اثری از یک هنرمند ایتالیایی به نام موریتزیو کاتلان* مهمترین اثر این موزه معرفی شده. اسب بزرگ تاکسیدرمی شده ای که با افسارش از سقف سالن موزه آویزان است . نام اثر "قرن بیست"** و برگرفته از فیلمی از ساخته های برناردو برتولوچی در سال 1976 هست که نیروهای فاشیسم و مخالف کمونیسم را در تاریخ قرن بیستم ایتالیا به تصویر می کشد. در توضیح این اثر نوشته شده که اسب مرده در واقع نمایشگر یک انرژی راکد هست. اسب زین شده نشانی از حرکت و حمل و نقل است و در اینجا این اسب کاملا از حرکت باز داشته شده. این اثر کاتلان اشاره ای دارد به انسداد انگیزه های انقلابی که از ویژگیهای بارز قرن بیست بوده
آثار کاتلان بسیارند و در بین آنها اثر چشمگیر دیگری هم در موزه لندن به نمایش گذاشته شده که موش خرمای نحیف مرده ای را نشان می دهد که پشت میز کوچکی نشسته و اسلحه کوچکی در کنارش افتاده که به معنای خودکشی حیوان مظلوم است و نشان از اسارت این موجودات بی دفاع در برابر آزارهای انسانی دارد

در بین آثار نمایش داده شده در این دوسالانه اثر زیبای دیگری هم دیده می شود. هجوم میخهای کج و معوج کوبیده شده به دیوار که در میان آنها رد جمله ای به چشم می خورد: "اینگونه نمی توانم کار کنم". تعدادی میخ و چند چکش هم روی زمین افتاده که نشان دهنده آن بود که کارگران به شیوه ای اعتراض آمیز کار را رها کرده اند و رفته اند. این اثراشاره ای به پاسخ کارگران به وظایف ناممکن آنها داشت ومتعلق به هنرمندی ایرانی به نام ناتاشا صدر حقیقیان بود که در برلین زندگی می کند




One of the works on show in 2008 Sydney Biennale at MCA is an Italian artist’s work called Novecento. Italian artist Maurizio Cattelan's dead, stuffed horse is currently hanging by its harness in the Museum of Contemporary Art, lending the 16th Biennale of Sydney one of its most striking and disturbing images.The work is titled Novecento (or Twentieth Century) in reference to Bernardo Bertolucci's 1976 film of the same name which depicts the opposing forces of fascism and communism in 20th century Italian history. The dead horse expresses a sense of blocked energy. A saddled horse is a means of transportation and mobility; here it is rendered immobile. Cattelan's work is a eulogy for the end of the great revolutionary impulses that characterised the 20th century. Among the numerous works of Cattelan is a deceased squirrel sitting slumped over a doll-sized table with a miniature pistol, suggesting that the poor furry thing has committed suicide. The works seems to express the desperate defeated tiny animals facing the harms of humans and their lives.Of other works exhibited in Sydney MCA was the exhibition of protruding nails tacked on a surface, and some lie discarded on the ground alongside two hammers, as if the workers have just exited. The space between the nails spells out the distressed statement ‘I can’t work like this’ in a seemingly purposeless gesture yet anarchistic fantasy.




*Maurizio Cattelan


**Novecento


Reference: Official website of MCA

Antony Lowenstein's Book Launch آنتونی لونستاین و ایران



امروز نوبت نشست درباره کتاب آنتونی لونستاین که در چند پست قبلی درباره اش توضیح دادم بود. نویسنده و روزنامه نگار جوان، پرشور، و خوشرویی که تقریبا با اکثر دانشجویانی که به حوزه علاقمندند رابطه ای دوستانه دارد. کتاب اولش بسیار مورد توجه کارشناسان قرار گرفته و با این همه در نشست دومین کتابش تنها چیزی که در برخوردش پیدا نمی‌شد رد غرور بیجا بود. یکی از کتابفروشی‌های معروف سیدنی در حوزه علوم انسانی و هنر کتابفروشی "گلیب"* در نزدیکی دانشگاه سیدنی هست. گلیب برای همه علاقمندان علوم انسانی در سیدنی محلی دوست داشتنی و پر هیجان هست که تقریبا هفته‌ای چند نشست برگزار می‌کند و بسیاری پای ثابت این نشست‌ها هستند. دیدار و بحث با آنتونی هم در همان‌جا بود و به همین دلیل از هفته گذشته در شوق این بعدازظهر بودم. با دو نفر از دوستان نیم ساعت زودتر به کتابفروشی رفتیم و با برخی از حضار دیگر هم آشنا شدیم تا اینکه آنتونی آمد و با چند نفر خوش و بش کرد. من هم خودم را از میان جمع به او رساندم و خودم را معرفی کردم. بسیار گرم و صمیمی برخورد کرد و از اینکه در این جلسه شرکت کرده بودم تشکر کرد. بیشتر از آنکه به واسطه ایمیل‌های پیاپی نسبت به او احساس صمیمیت کنم از اینکه می‌دانست من ایرانی هستم احساس خوبی داشتم و بی صبرانه منتظر بودم حرفهای او و سؤالات دیگران را درباره ایران بشنوم. تقریبا هر سؤالی که از او می‌شد یا به ایران مربوط بود و یا خود او اصرار داشت که درباره ایران هم حرف بزند.

اولین سؤال این بود که در بین این 6 کشوری که رفتید کدامیک برای شما جذابیت بیشتری داشت؟ و آنتونی بی‌درنگ جواب داد: "همانطور که مشخص هست جذابترین کشور برای من ایران بود". این جمله برایم خیلی دوست داشتنی بود و دیگرانی که می‌دانستند من تنها ایرانی جمع بودم با لبخندی خوشایند به من نگاهی می کردند. در ادامه به چند نکته مهم اشاره شد که به نظرم آمد برای بسیاری از شما احتمالن جالب باشد.

اول اینکه از آنتونی درباره نحوه ارتباطش با مردم ایران پیش از رفتن به ایران پرسیده شد. او گفت که از طریق وبلاگ‌‌ها و وبلاگنویسان با ایرانیان آشنا شده و به واسطه آنچه که خودش "حس تعلق جمعی" در فضای اینترنت و بطور خاص وبلاگ‌ها می‌نامید موفق شده بود که با ایرانیان مقیم ایران رابطه دوستانه برقرار کند و آنها را در جریان رفتنش به ایران قرار دهد. اینجا به نکته جالبی هم اشاره کرد که برای من عادی و برای باقی حضار شگفت آور بود. گفت که وقتی به تهران رسیدم و از هتل برای اولین ملاقاتم با بلاگر جوانی رفتم به نظرم آمد که او بسیار آشفته است و رنگش پریده. وقتی علت را جویا شدم گفت که به سایت من سر زده و دیده که من درباره اسرائیل هم چیزهایی نوشتم و این مسئله جوان ایرانی را نگران کرده. بلاگر جوان ترسیده بود که متهم به ارتباط با عوامل اسرائیلی گردد و نگران آن بوده که نتواند برای ادامه تحصیل از ایران خارج شود. از طرفی خود آنتونی هم از بابتی معذب بوده اما با اینهمه از همان روزهای اول نسبت به اقامتش در ایران و ملاقاتهایش احساس آرامش کرده بود و به گفته خودش در خیابانهای تهران بسیار راه رفته بود و قسمتهای مختلف شهر را دیده بود و از ایرانیان بسیار خوشش آمده بود.

نکته دیگری که آنتونی اشاره کرد مقایسه ای بود بین فضای اجتماعی تهران و جده. او بلافاصله بعد از بازدیدش از تهران به جده رفته بود و در این مقایسه تهران را به آرمانشهری تشبیه می کرد که مردمی پویا و اهل فکر دارد در حالیکه در عربستان چنین جامعه‌ای را ندیده بود. برای مثال وضعیت زنان را در جامعه عربستان با ایران مقایسه کرد و گفت که تقریبا ورود یک مرد به جامعه زنان عربستان محال است در صورتیکه زنان ایرانی در جامعه بسیار فعالند. برای مثال او در تهران با بسیاری از زنان فعال در حوزه حقوق زنان دیدار کرده بود و آنان را انسانهایی آزاده و پرتوان ارزیابی می‌کرد و از این جهت زنان مصر و ایران را با یکدیگر قابل مقایسه می‌دانست.

مورد دیگر شکاف بین حوزه خصوصی و عمومی در ایران بود. با آنکه این شکاف را در همه جای دنیا در مصادیق مختلف می‌توان پیدا کرد اما مورد ایران کمی متفاوت به نظرش ‌رسیده بود. اینجا آنتونی از نحوه رفتار ایرانیان در فضای عمومی مثال آورد که کمابیش با مصادیق اسلام از نوع ایرانیِ آن مطابقت می کند. حال آنکه در مهمانی های خصوصی داستان کاملا متفاوت است و جوانان پشت درِ بسته خانه‌های خود با معیارهایی کاملا مدرن و غربی زندگی می کنند. در اینجا به یاد کتاب دَنی پاستل** افتادم که در مقالات و کتابهایش درباره ایران همیشه به این نکته اصرار دارد که مردم ایران مردمی هستند که هابرماس، آرنت، آیزیا برلین، نِگری و کولاکوفسکی می خوانند درحالیکه بسیاری از مردم در غرب با این متفکران آشنا نیستند و ادبیات غرب را نمی شناسند. البته پاستل از این اشاره نظر به بررسی نیازهای سیاسی و اجتماعی ایرانیان و تعابیر فرهنگی و زبانی خاص خودشان از ادبیات غرب دارد و برای همین بسیار شیفته کتاب "لولیتاخوانی در تهران" است.

از پی همه این داستان‌ها به این نکته فکر می کنم که تابحال با کسی برخورد نکردم در استرالیا که مشتاق دیدن ایران نباشد و از ایران نداند. البته این را به همه جامعه استرالیا نمی‌توانم تعمیم دهم چون من بیش از هر چیز با قشر دانشگاهی سر و کار داشته‌ام. اما در این فکرم که توهم تاریخی ایرانیان از امپراطوری ایران در دید مردم دنیا رنگ باخته و این روزها بیش از آنکه کسی در تب و تاب دیدن پاسارگاد و سی و سه پل باشد انگار مشتاق دیدن جوانان ایرانی و نحوه زندگی آنهاست.


Today was Antony Lowenstein’s “Blogging Revolution” book launch. I wrote about his book in my previous posts. He is a young, passionate and affable journalist and writer known to most of those who are interested in humanities and communication in Sydney. His first book has received a great attention and yet there was no trace of pomp in his behaviour.

Gleebooks is one of well known book stores, specifically in humanities, in Sydney close to Sydney University. It’s a very pleasant place for all those who love arts and humanities that hold book launches few times a week. I was excited from two weeks ago for this night so organised to go there with a friend 30 minutes in advance. When he came in he talked to some known faces and I propelled myself through the crowd and introduced myself. He welcomed me and appreciated the crowd. From the first second I felt a kind of sincerity to him, not because of frequent emails we exchanged before, but most of all because he knew where I was from, he knew where Iran is and it gave me a good feeling. I couldn’t wait to hear the questions he would receive about Iran. Many of the questions were somehow related to Iran or he was interested to bring more examples of Iran.

The first question from him was about the most interesting country he visited in Middle East and his reply was Iran. I loved this answer and the others who knew I was Iranian looked at me with a nice smile confirming his reply.

Further, he pointed to some very interesting points about his experience during this long journey that I thought you might be interested to know.

First of all he was questioned about the way he made this relationship to Iranians to be able to go there for his research. His reply was that he went there as a tourist rather than a journalist and that he became friend to some bloggers in advance. “The sense of community” gave the bloggers this safety to help others who are interested in this sphere. Here he pointed to another interesting story he faced with at the beginning of his trip to Tehran. It was about the first guy he has met in Tehran who has realised that Antony has a book called “My question of Israel” and this has scared him of his future and his plans for studying overseas. It was some kind of shocking for Gleebooks guests and, as you can guess, very normal to me. I knew what he was talking about ... . He also said that he was a bit concerned at the beginning about the bloggers he was meeting after what happened to the blogger who has met with a ABC journalist in Tehran. But, after all, I am so happy to say that he liked Iran and has found many interesting things within Iranian society. He has walked in streets a lot and observed the treatment of trendy women who has a hair out of their scarves as well as the relationships of ordinary people. In his first email to me he said that “for me, Iran was unlike anything other country I've ever visited, fascinating, repressive, diverse ...”.

Another point he mentioned was the difference of Saudi Arabia and Iran that he realised at the very first day he was arrived in Jeddah. He said that he went to Jeddah right after his visit to Tehran and thought of Tehran some sort of what Giddens calls Utopia. Iranian society seemed to him as a dynamic society not comparable to Saudi Arabia where, for example, penetrating to women’s community as a male journalist is somehow impossible. He has met with active and journalist women in Iran and compared this to Egypt where has similar women activists.

Of other points he discussed in this meeting was the clash he has observed between Iranian public and private. He brought examples of Iranians behaviour outdoor, which was somehow in accordance with Iranian version of Islamic behaviour, and Iranians private behaviour, where they hold parties, etc. And live with many Western criteria very different from the way they behave in public. Here it reminded me of Danny Postel’s book. In most of his books and articles about Iran, Postel insists that Iranians are a people who read Habermas, Arendt, Berlin, Negri, and Kolakofsky while many Westerners don’t know these thinkers or they are not familiar with Western literature. Albeit, his mention to these points is not to blame people live in the West, but he examines the needs of a people like Iranians for such texts and their interpretation of such thinkers. That’s why he is a fan of Azar Nafisi’s “Reading Lolita in Tehran”.

All these stories made me think of an interesting issue; that I haven’t talked to an Australian who didn’t know where Iran is and didn’t like to visit Iran some day. Of course, I don’ generalise this for most of those with whom I talk are academics or students. But, I am thinking that the great Persian Empire is getting pale for many people and people like to see Iranian society and the ways Iranians live their lives rather than visiting Pasargad and Perspolis.

----------------------------------------------------------------------

*Glebe- "Gleebooks"

**Danny Postel

Sunday, September 21, 2008

بورس تحصیلی


همانطور که قول داده بودم درباره بورس تحصیلی بنویسم این پست کوتاه رو به توضیح درباره کارکرد بورس تحصیلی در استرالیا و چند نکته جامع دیگه درباره پذیرش تحصیلی اختصاص میدم


به طور کلی باید گفت که همه دانشگاههای معتبر در استرالیا برای دانشجویان خود امکان بورس را پیش بینی می کنند. به طور مسلم دانشجویان مقیم و سیتیزن از همان ابتدای کار یا با بورسهای متعدد دولتی و یا با وامهای مختلف دانشجویی تحصیل می کنند. حالا اینکه دانشجوی خارجی چه باید بکند به عوامل مختلف وابسته هست. اول از همه ملیت اوست. به این معنی که کشورهای مختلف معمولا برای دانشجویان خود که برای ادامه تحصیل به استرالیا می آیند بودجه کمکی تعیین کرده. مثلا دولتهای چین، ژاپن یا کانادا بیشترین بورس را به دانشجویانشان در اینجا می دهند

اما دانشجویانی هم هستند مثل ایرانیان که دولتشان برای آنها بودجه ای در نظر نگرفته و در این موارد دانشگاههای استرالیا با در نظر گرفتن شرایط علمی آنها بورسهایی ارائه میکند. البته انواع و مدلهای این بورسها در هر دانشکاه متفاوت است اما شرایط کلی آنها تقریبا یکسان هست

برای اقدام باید دانشجویان به سایت دانشگاهها مراجعه و در قسمت دانشجویان آینده کلمه "اسکالرشیپ" را جستجو و شرایط خاص آن دانشگاه را پیدا کنند. دانشجویان مقاطع فوق لیسانس از طریق تز و دکترا باید همزمان با پر کردن فرم پذیرش دانشگاهها فرم مخصوص بورس را هم پر کنند


شرط عمومی دانشگاهها این است که

دانشجو تا پیش از این مقاله های علمی به چاپ رسانده باشد (به انگلیسی در مجله علمی در هر رشته) و یا تحقیق علمی خاصی انجام داده باشد که مورد توجه قرار بگیرد (حتی ممکن است این تحقیق همان تحقیق مقطع قبلی شما باشد و لی باید خاص و در خور توجه باشد) و بتواند آنرا به دانشگاه عرضه کند


در مقطع قبلی نمرات مناسب داشته باشد


از دو نفر از اساتید قبلی نامه تایید داشته باشد


معمولا دانشگاهها با بررسی این موارد در تاریخ خاصی به پذیرفته شدگان اطلاع می دهند.آخرین تاریخ اقدام برای اسکالرشیپ معمولا 31 جولای و 31 دسامبر هست و درخواستهایی که بعد از این دو تاریخ فرستاده شوند بررسی نخواهند شد


بورسیه ها معمولا شامل هزینه تحصیل و کمک هزینه زندگی دانشجویان هست

نکته آخر اینکه معمولا فرمهای بورس همراه با فرمهای پذیرش در اختیار دانشجویان قرار می گیرد و شامل سؤالهایی می شود که پاسخ به آنها واجد شرایط بودن شما را برای دانشگاه مشخص می کند. از موارد موثر در گرفتن بورس، شرکت کردن در کنفرانسهای علمی و ارائه مطلب در آنها، چاپ مقاله در مجلات علمی، سابقه تدریس و یا دستیاری علمی، نمرات بالا در تز و تحقیقات قبلی است
....................................
چند نکته دیگر درباره پذیرش
نکته اول درباره فرم پذیرش دانشگاهها و هزینه بررسی مدارک توسط دانشگاههاست. معمولا دانشگاهها مبلغ 100 دلار استرالیا برای بررسی پرونده شما می خواهند که باید از طریق کارت اعتباری پرداخت شود. کسانی که کارت اعتباری ندارند باید این موضوع را با اینترنشنال آفیس مطرح کنند و یا از طریق بانکی در خارج از ایران چک* در وجه دانشگاه بگیرند و به فرم خود ضمیمه کنند . البته من درباره امکانات کنونی بانکها در ایران اطلاعی ندارم و بد نیست از بانکهایی که شعبه ارزی دارند هم در این ضمینه سؤال کنید
...
چند نفر از دوستان درباه ضمانت مالی سؤال داشتند که باید بگم این ضمانت صرفا یک ضمانت صوریست و دولت استرالیا معمولا با شخص ضامن و یا حساب معرفی شده کاری نخواهد داشت مگر اینکه دانشجو اصلا قادر به پرداخت بدهی های خود نبوده باشد. مورد دیگر اینکه ضمانتنامه باید ذکر کند که تمام هزینه های تحصیل و زندگی دانشجو و اعضای خانواده او را متقبل خواهد شد
...
نکته دیگر درباره مراجعه به سفارت و روند کار در سفارت استرالیا در تهران هست. دانشجو بعد از دریافت پذیرش با نامه پذیرش خود باید به سفارت در تهران مراجعه کند و فرمهای درخواست ویزا را پر کند و بهمراه پذیرش و آیلتس خود تحویل دهد. بعد از چند هفته برای دانشجو مدرکی صادر می شود** که دال بر موافقت اولیه با ویزای اوست اما خودِ ویزا نیست. تنها پس از دریافت این موافقت است که دانشجو باید هزینه ترم اول خود را به حساب دانشگاه واریز کند و نامه ثبت نام** *را به سفارت ببرد. در این مرحله سفارت به شما فرم پرداخت هزینه ویزا می دهد و پس از مدت کوتاهی ویزای شما حاضر می شود
...
مشخصات سفارت استرالیا در تهران
تهران- خیابان خالد اسلامبولی- خیابان بیست و سوم- پلاک 13
زمان مراجعه: یکشنبه تا چهارشنبه از ساعت 8:30 الی 12:00
--------------------------------------------------------------
--------------------------------------------------------------
*Money Order
**PVC
***COE (Certificate of Enrollment)

Thursday, September 18, 2008

پذیرش و ویزای تحصیلی از استرالیا


از آنجا که بسیاری از دوستان نسبت به پذیرش تحصیلی در استرالیا علاقه نشان دادند و ایمیلهای متعددی در این زمینه برایم فرستادند فکر کردم که گزینه ای از سؤالات مشترک آنها را در غالب پستی مجزا بیاورم. سعی می کنم با توجه به اولویت مراحل اقدام برای پذیرش و ویزا به سؤالات و پاسخهای مشترک و احتمالی اشاره کنم. پیش از اینکه به سراغ سؤالها بروم به چند نکته مهم در مورد دانشگاههای استرالیا می پردازم
-سیستم دانشگاهی استرالیا انگلیسی است و بنابراین با سیستم آمریکایی رایج در آمریکا و کانادا متفاوت است. استرالیا بعد از آمریکا دومین رتبه را در جذب دانشجویان خارجی دارد. در استرالیا، به غیر از رشته های خاصی مثل آی تی و چند رشته دیگر، فوق لیسانس یک ساله است و سه شکل متفاوت دارد که بعدا درباره آنها مفصلتر توضیح میدهم.
-ترمهای تحصیلی دانشگاهها در استرالیا به ترتیب مارچ (ترم پائیز) و جولای (ترم بهار) هستند
-تعداد دانشگاههای استرالیا بسیار زیاد است و این باعث سردرگمی بسیاری در انتخاب بهترین گزینه می شود. در استرالیا گروهی به نام گروه هشت وجود دارد که متشکل از 8 دانشگاه برتر این کشور است که در رده بندیهای علمی دنیا جایگاه خوبی دارند. مسلما شرایط پذیرش این هشت دانشگاه از باقی دانشگاهها سختتر است ولی این به این معنا نیست که الزاما دانشگاههای دیگر راحت پذیرش می دهند و یا جایگاه خوبی ندارند. مثلا دانشگاه یو تی اِس که جزو گروه 8 نیست در رشته آی تی بالاترین رتبه را دارد و به مراتب جایگاه بهتری از دیگر دانشگاهها دارد. هشت دانشگاه برتر استرالیا عبارتند از دانشگاه اِی اِن یو (دانشگاه ملی استرالیا)، دانشگاه سیدنی، دانشگاه ملبورن، دانشگاه نیو ساوت ویلز، دانشگاه آدلاید، دانشگاه کوئینزلند، دانشگاه وِستِرن استرالیا و دانشگاه مُوناش
زبان انگلیسی
همه دانشگاههای معتبر در استرالیا برای پذیرش آیلتس آکادمیک با معدل کل 6.5 نیاز دارند و هیچیک از مواد امتحانی نباید زیر 6 باشند. برای برخی رشته ها از قبیل معماری و یا روزنامه نگاری آیلتس 7 نیاز هست. من استاندارد کلی دانشگاهها را می گویم و قطعا ممکن هست دانشگاهی هم پیدا کنید که سطح پایینتری نیاز داشته باشند ولی مطمئنا چنین دانشگاههایی از رده علمی مناسبی برخوردار نیستند
-اگر نمره زبان از حد مورد نیاز دانشگاه کمتر باشد (در حدود نیم تا یک نمره)، در صورتیکه باقی مدارک آکادمیک مثل ریز نمرات و احتمالا طرح پایان نامه و غیره قابل قبول باشند، دانشگاه نوعی پذیرش مشروط صادر می کند که شرط آن برآورده کردن نیاز زبان تا پیش از شروع ترم دانشگاهیست. به این معنی که دانشجو ویزای دانشجویی می گیرد به استرالیا می آید اما تا وقتی نمره لازم زبان را نیاورد اجازه تحصیل ندارد. در این موارد دانشگاهها به چنین دانشجویانی پیشنهاد می کند که در کلاسهای زبان دانشگاه ثبت نام کنند و دوره زبان آکادمیک بگذرانند. این کار به آنها امکان می دهد که نه تنها شانس بیشتری در امتحان آیلتس بعدی داشته باشند بلکه می توانند در امتحان زبان داخلی خود دانشگاه هم شرکت کنند


-چند نکته: 1- کلاسهای زبان آکادمیک در اینجا بسیار گرانند و کلاسهای زبان مثلا در دانشگاه سیدنی هفته ای 385 دلار هزینه دارند. 2- برای گرفتن ویزای دانشجویی از سفارت استرالیا، همه به آیلتس جنرال با معدل 6 نیاز دارند. بنابراین مثلا اگر از دانشگاهی با آیلتس 5 پذیرش گرفتید بدانید که سفارت از شما آیلتس 6 می خواهد.
مدارک لازم برای پذیرش در سطح لیسانس
زبان انگلیسی به شرح بالا
-ریز نمرات دوره پیش دانشگاهی. معدل مورد نیاز بستگی به دانشگاهی که از آن پذیرش می خواهید دارد. دانشگاههای گروه هشت معدل 15 به بالا نیاز دارند

برای دریافت ویزای دانشجویی نیاز به پشتیبان مالی دارید. یعنی یکی از بستگان یا خودتان باید حساب بانکی معرفی کنید که در آن برای خودتان 35000 دلار و به ازای هر نفر همراه ماهیانه 1000 دلار پول داشته باشد. موجودی این حساب در طول سه ماه قبل از اقدام شما برای ویزا نباید کمتر از این مبلغ باشد. نکته مهم این هست که افراد متعدد می توانند شما را پشتیبانی کنند. یعنی مثلا مقداری از این پول می تواند توسط یکی از اقوام و قسمتی دیگر از آن توسط خویشاوندی دیگر تأمین شود. در هر حال جدا از آنکه مدرک دال بر وجود حساب فوق الذکر باید فرد یا افراد صاحب حساب در یک دفترخانه رسمی نامه ای امضا کنند و در آن ذکر کنند که هزینه تحصیل شما و همراهانتان را تأمین می کنند
دوره آنِرز** چیست؟
دوره لیسانس در استرالیا سه ساله است و دانشجویان با گذراندن 144 واحد درسی در سه سال لیسانس می گیرند. اگر دانشجویی مایل به ادامه تحصیل تا سطح دکترا باشد و معدل سه سال لسیانس او بالاتر از 65 درصد باشد قادر خواهد بود در دوره آنِرز ثبت نام کند. دانشجویانی که آنِرز می خوانند معمولا جزو دانشجویان برجسته هستند و به همین دلیل آنِرز خواندن پرستیژ اجتماعی بالاتری دارد. در دوره آنِرز دانشجویان 4 درس (24 واحد) می گذرانند و یک پایان نامه 15000 لغتی می نویسند (که البته بنا به رشته های مختلف می تواند متفاوت باشد). دانشجویانی که نمرات درسی آنها در دوره آنِرز بالا باشد و تز آنها رتبه ممتاز بگیرد می توانند مستقیما در دوره دکترا پذیرش شوند
بسیاری از دانشجویان خارجی که لیسانس دارند به جای فوق لیسانس جذب آنِرز می شوند و بعد از آن به دوره دکترا می روند و این تنها به خاطر موقعیت اجتماعی خوب آنِرز است
مدارک لازم برای پذیرش در سطح فوق لیسانس
دوره فوق لیسانس در استرالیا به سه شکل قابل گذراندن است
1-فقط با گذراندن واحدهای درسی: در این مدل دانشجویان 8 درس (48 واحد) را در طول یکسال می گذرانند و با موفقیت در امتحانات فارغ التحصیل می شوند. تنها ایراد این نوع آن است که با این نوع فوق لیسانس قادر نخواهید بود مستقیما برای دوره دکتری اقدام کنید چون یکی از موارد نیاز برای پذیرش دوره دکترا نشان دادن تز فوق لیسانس یا آنِرز است
2-واحد همراه با تز: در این مدل دانشجویان 4 (24 واحد) درس می گذرانند و یک تز کوتاه* در حد 22000 لغت می نویسند3-فوق لیسانس از طریق نوشتن تز: در این مدل دانشجویان ملزم به گذراندن واحد درسی نیستند (اگرچه در صورت تمایل و موافقت استاد راهنما برای کمک به موضوع تحقیقشان می توانند حد اکثر دو درس بگذرانند و در عوض برای هر درس 3000 لغت از حجم پایان نامه شان کم می شود). دانشجو موظف است ظرف مدت یکسال روی موضوعی که از قبل انتخاب کرده و توسط دانشکده تایید شده تحقیق و نتیجه آنرا در غالب پایان نامه ای 35000 لغتی تحویل دهد
پذیرش در فوق لیسانس بنا به نوع آن متفاوت است

مدارک لازم برای گرفتن پذیرش در دو نوع اول عبارتند از

مدرک زبان
ریز نمرات و مدرک دوره لیسانس
برای ویزا پشتیبانی مالی: یعنی یکی از بستگان یا خودتان باید حساب بانکی معرفی کنید که در آن برای خودتان 35000 دلار استرالیا (در حدود 30 میلیون تومان) و به ازای هر نفر همراه ماهیانه 1000 دلار پول داشته باشد. موجودی این حساب در طول سه ماه قبل از اقدام شما برای ویزا نباید کمتر از این مبلغ باشد. نکته مهم این هست که افراد متعدد می توانند شما را پشتیبانی کنند. یعنی مثلا مقداری از این پول می تواند توسط یکی از اقوام و قسمتی دیگر از آن توسط خویشاوندی دیگر تأمین شود. در هر حال جدا از آنکه مدرک دال بر وجود حساب فوق الذکر باید فرد یا افراد صاحب حساب در یک دفترخانه رسمی نامه ای امضا کنند و در آن ذکر کنند که هزینه تحصیل شما و همراهانتان را تأمین می کنند


مدارک لازم برای گرفتن پذیرش در نوع سوم عبارتند از

مدرک زبان
ریز نمرات و مدرک دوره لیسانس همراه با دو معرفی نامه از دو نفر از اساتید دوره لیسانس که توانایی دانشجو را در انجام تحقیق علمی تایید کند
طرح پایان نامه برای دوره فوق لیسانس: این طرح 500-1000 لغت است و در واقع استدلال شما برای تمایل به گذراندن این دوره با موضوع مورد نظرتان است. البته واضح است که موضوع پایان نامه قابل تغییر خواهد بود. در این طرح لازمست که دانشجو نشان دهد که موضوع پیشنهادی او مهم، جالب و صاحب ارزش تحقیی است. باید منابع احتمالی مورد نظر، سؤال مشخص این تحقیق و

تئوریهای احتمالی و یا پیش فرضهای این تحقیق در طرح معلوم شده باشند -برای ویزا پشتیبانی مالی: یعنی یکی از بستگان یا خودتان باید حساب بانکی معرفی کنید که در آن برای خودتان 35000 دلار استرالیا (در حدود 30 میلیون تومان) و به ازای هر نفر همراه ماهیانه 1000 دلار پول داشته باشد. تفاوت پشتیبانی از دانشجویی که این نوع فوق لیسانس را می گذراند با بقیه مدلها در این است که نیازی به نشان دادن موجودی حساب در طول سه ماه گذشته نیست و تنها نشان دادن این مبلغ در حساب بانکی و برای یک روز هم کفایت می کند


مدارک لازم برای پذیرش در سطح دکترا

مدرک زبان
ریز نمرات و مدرک فوق لیسانس یا آنِرز
معرفی نامه از دو نفر از اساتید دوره لیسانس و یا استاد راهنما
-پایان نامه دوره فوق لیسانس
-طرح پایان نامه برای دوره دکترا – این طرح 1500 -2000 لغت است و در واقع استدلال شما برای تمایل به گذراندن این دوره با موضوع مورد نظرتان است. البته واضح است که موضوع پایان نامه قابل تغییر خواهد بود. در این طرح لازمست که دانشجو نشان دهد که موضوع پیشنهادی او مهم، جالب و صاحب ارزش تحقیی است. باید منابع احتمالی مورد نظر، سؤال مشخص این تحقیق، تئوریهای احتمالی و یا پیش فرضهای این تحقیق در طرح معلوم شده باشند -برای ویزا پشتیبانی مالی: یعنی یکی از بستگان یا خودتان باید حساب بانکی معرفی کنید که در آن برای خودتان 35000 دلار استرالیا (در حدود 30 میلیون تومان) و به ازای هر نفر همراه ماهیانه 1000 دلار پول داشته باشد. تفاوت پشتیبانی از دانشجویی که این نوع فوق لیسانس را می گذراند با بقیه مدلها در این است که نیازی به نشان دادن موجودی حساب در طول سه ماه گذشته نیست و تنها نشان دادن این مبلغ در حساب بانکی و برای یک روز هم کفایت می کند

.
نکات مهم برای دانشجویان
اجازه کار دانشجو
همه دانشجویان سطح لیسانس و فوق لیسانس از نوع اول و دوم و همراهانشان ( شامل همسر و فرزندان) می توانند در طول ترم تحصیلی هفته ای 20 ساعت و در طی تعطیلات ترم 40 ساعت در هفته کار کنند. دانشجویان دوره فوق لیسانس از نوع سوم و دکترا در طول ترم هفته ای 20 ساعت، در تعطیلات ترم 40 ساعت و همراهان آنها در تمام طول سال بصورت تمام وقت، یعنی 40 ساعت در هفته، اجازه کار دارند
هزینه های دانشجو
-هزینه دانشگاه بنا به رشته و مقطع بین ترمی 8000-12000 دلار متغیر است. البته دانشگاههای معتبر ارزانتری هم ممکن است پیدا کنید که مورد تایید وزارت علوم ایران هم هستند.
- هزینه مسکن: اکثر دانشگاهها خوابگاه دارند که البته هزینه شان بالاست. اکثر دانشجویان مجرد اتاقی را در یک خانه با چند دانشجوی دیگر شریک می شوند که هزینه ای بین هفته ای 100-170 دلار دارد. اجاره سوییت در هفته بین 180-250 دلار و برای هر اتاق خواب اضافه معمولا بین 40 تا 50 دلار به اجار هفتگی اضافه می شود-هزینه خورد و خوراک: بطور متوسط برای هر نفر در هفته 80-120 دلار باید در نظر گرفت
-هزینه رفت و آمد: بستگی به فاصله محل اقامت و دانشگاه دارد و بطور معمول در حدود روزی 5 تا 7 دلار است

دانشجویان خارجی می توانند برای اسکالرشیپ (بورسیه شدن) اقدام کنند که جزئیات آنرا در پست دیگری شرح خواهم داد-

توضیح
همه دانشجویان باید مدارک خود را به "اینترنشنال آفیس" ***دانشگاهها بفرستند. معمولا مهلت ارسال مدارک برای ترم مارچ تا اواخر ماه ژانویه و برای ترم جولای تا اواخر ماه مِی است


موفق باشید


*Dissertation

**Honours

***International office











Sunday, September 14, 2008

یک پست جالب


امروز آنتی تز پست بسیار جالبی نوشته

پستی که نه تنها جذاب و جالبه بلکه تا چند وقت می تونه موضوع بحث و فکر همه باشه... از وقتی این پست رو خوندم دارم به این معما فکر می کنم... پیشنهاد می کنم بهش نگاهی بندازین و نظرتونو بگین. مطمئنم نظرها هم خیلی جالب و هم خیلی بحث برانگیز میشن

Monday, September 8, 2008

Antony Loewenstein آنتونی لوونستاین


آنتونی لوونستاین، مقیم سیدنی، روزنامه نگار آنلاین، نویسنده و بلاگریست که برای روزنامه های متعددی چون گاردین، واشنگتن پست، سیدنی مورنینگ هرالد و بسیاری دیگر می نویسد. کتاب اخیر او که اول سپتامبر، یعنی هفته گذشته، به بازار عرضه شد بسیار پرآوازه شده و منتقدان مهمی خواندن آنرا پیشنهاد کردند. کتاب که "انقلاب وبلاگنویسی" نام دارد تصویری از فعالیتهای بلاگرهایی در اطراف دنیا به خواننده می دهد که تحت هر شرایطی، حتی گاه با به خطر انداختن جانشان، به وبلاگنویسی به عنوان یکی از جدیترین رسانه ها نگاه می کنند. آنتونی در سال 2007 به خانه های ایرانیان و مهمانیهای مصریها سفر کرد، کافه نت های عربستان و دمشق را دید، به منزلهای مخالفان کوبایی رفت و از دفاتر روزنامه ها در چین دیدن کرد و از نزدیک با کارکرد اینترنت در این جوامع آشنا شد. او در کتاب اخیرش روایتهای دست اولی از روابط پیچیده شرکتهای "غربی" در کمک به دولتهای دیگر برای کنترل و سانسور اینترنت به دست می دهد و به نقش بلاگرها در اطلاعرسانی و تلاش آنها برای تغییر بسیاری از روندهای اجتماعی و سیاسی می پردازد. چنانکه در جایی از کتاب می نویسد : "در تمام دنیا، نسلهای جوانتر از طریق نوشتن در فضای آنلاین با رسانه های دولتی مبارزه می کنند و درباره موضوعات مختلفی چون سیاست، سکس، مواد مخدر، روابط ، مذهب، فرهنگ عامه و بخصوص آنجلینا جولی می نویسند. از فعالان مخالف ختنه زنان در مصر گرفته تا زنان موافق غرب در کوبا، همگی در حال تجهیز به تکنولوژی جدید هستند تا فضایی آزاد از هرگونه نفوذ قدرتها خلق کنند"


آنتونی لوونستاین به طور بسیار فعال وبلاگ خود را به روز نگه می دارد و با ارتباطات وسیعی که با بلاگرها از اقصی نقاط دنیا دارد جدیدترین اخبار روز را در عرصه های مختلف وبلاگنویسی دنبال می کند و درباره آنها بحث می کند.سر زدن به وبلاگ مفصل او که شامل تمام مصاحبه ها و نوشته هایش در روزنامه ها و سایتهای مختلف است برای تمام کسانی که با دیدگاههای مختلف دنیای وبلاگنویسی را دنبال می کنند منبع کم نظیری از مقالات و بحثهای روز در این زمینه است


Antony Loewenstein is a Sydney-based journalist, writer and blogger who has written for many well known newspapers like Guardian, Washington Post, Sydney Morning Herald and many others. His recent book, released officially on September first, has been recommended by many famous critics. The book “The Blogging Revolution” gives the reader a colourful picture of what is going around the world of blogging especially with bloggers who might even risk their lives by blogging their ideas. He has been to Iranian houses and private parties in Egypt, Café nets in Saudi Arabia and Syria, houses of dissidents in Cuba and journal offices in China. His direct observation of the impact of Internet on the lives and minds of those who live under governments like that of such countries brings in his book some very first hand discussions about the complex relations of Western companies in helping the governments to censor and limit the use of Internet. He also pictures the role of blogging in challenge for fundamental changes in many socio-political rules and trends. He writes somewhere in his book “Across the world, young generations are challenging tired state media by writing online about politics, sex, drugs, relationships, religion, popular culture and especially Angelina Jolie. From Egyptian activists opposed to female circumcision to outspoken, pro-Western women in Cuba, people are being empowered by new technology to create spaces away from the prying eyes of meddling authorities.”
Antony Loewenstein, updates his weblog everyday and by the relations he has with bloggers around the world he access all first-hand news about blogging world. His weblog is a rich source for all those who are interested and follow the news and changes of the cyber world. It also contains all his interviews and articles which makes his blog a unique accessible source for researchers and fans of blogging realm.
Reference:

Sunday, August 31, 2008

حرفهای ایران از ساحل خزر Iranians' sand sculptures


به این لینک نگاهی بیندازید

جوانان ایرانی در ساحل بابلسر از دل ماسه ها حرف می زنند... تلویزیون را نقد می کنند... به شریعتی دل می بندند و اخوان ثالث را ستایش می کنند و دوباره همه آنها را به خزر پس می دهند و باز می گردند


Take a look at what Iranian young artists made out of Khazar shores to tell their stories... Every each of them are telling their own concern about the world... One misses the poetry, the other criticises the TV.... and after days they leave their concerns for Khazar and ...

Monday, August 25, 2008

المپیک پکن




بازیهای المپیک تمام شد. ۱۶ روز به سرعت گذشت و انبوهی از تجارب، اتفاقات و واکنشها را به جا گذاشت تا برای همیشه در تاریخ چین و دنیا ثبت شوند
چین ۴۴ میلیارد دلار هزینه کرد تا پایتخت خود را به پکن امروز تبدیل کند. استادیومها ساخته شدند، سیستم حمل و نقل شهری بازسازی شد و آنچه قابل ترمیم نبود پشت بیلبردهای تبلیغاتی المپیک مخفی‌ شد. ۱۵ هزار نفر مراسم افتتاحیه و ۷ هزار نفر اختتامیه این اتفاق تاریخی‌ را برگزار کردند. مردم چین به آموزش انگلیسی مشغول شدند و به آنها توصیه شد که تناسب رنگها را در لباسهای خود رعایت کنند، به خارجیها زل نزنند و برخی‌ عادات روزمره را از خود دور کنند و شأن المپیک را بدانند. در قبال هزینه‌های فرهنگی‌ و اقتصادی المپیک، دولت چین مجبور به ساخت و سازهایی شد که بدون شک نیاز‌های پکن برای تبدیل شدن به شهری با استاندارد‌های بین المللی بود. در این راه بهترین معماران و طراحان دنیا با هم رقابت کردند تا نام خود را در لیست طراحان المپیک ثبت کنندالمپیک که ۸ آگوست در مراسمی بحث برانگیز آغاز شد، تابلوی بزرگی‌ از تبادلات اجتماعی، فرهنگی‌ و سیاسی را به نمایش گذاشت و در مراسمی کوتاه تاریخ چین و مبدأ اختراع کاغذ و باروت را به مردم دنیا یادآوری کرد. گویی خدایان کوه المپ در شکل خبرگزاریهای دنیا همگی آنجا جمع شده بودند تا به این جشن تقدسی چون یونان باستان ببخشند. در مراسم افتتاح، رؤسای جمهور کشورهای مختلف در کنار یکدیگر نشستند و ورزشکاران خود را تشویق کردند. در همان روزها، در حالیکه پوتین برای ورزشکاران روسی دست تکان میداد، ارتش روسیه مردم گرجستان را به توپ می بست و ورزشکاران دو کشور یکدیگر را در پکن به آغوش می کشیدند. رئیس سازمان المپیک* در مراسم اختتامیه گفت "ما قادر به درمان بیماریهای سیاسی دنیا نیستیم ولی‌ میتوانیم پیامهای مثبتی را در عرصهٔ سیاست به نمایش بگذاریم"
مردم دنیا ۱۶ روز برای شکست‌های ورزشکاران تأسف خوردند و با پیروزیهای آنها شاد شدند. برای ۱۶ روز فلسطینی و اسرائیلی با یکدیگر مهربان بودند، روس و گرجی یکدیگر را در آغوش کشیدند و آمریکایی و ایرانی دست بر گردن هم عکس یادگاری گرفتند. همه به قهرمانان ورزشی بدون در نظر گرفتن رنگ و نژاد و مذ هب آنان افتخار کردند... بیش از نیمی از مردم دنیا مایکل فِلپس* را برای ۸ مدال طلا تحسین کردند، برای رکورد زدن سریعترین مرد دنیا اوسین بُلت** شادی کردند، حتی کسانی‌ که مخالف حقوق همجنس گرایان بودند مدال طلای شیرجه مَتیو میچمَن*** را جشن گرفتند و برای اولین مدال طلای افغانستان اشک شوق ریختندمهمترین پیام المپیک برای مردم دنیا یکی‌ شدن و دوست داشتن بود. فقیرترین کشور‌ها در کنار قدرتمندترین‌ها قرار گرفتند و نبردی یکسان کردند. قهرمان اتیوپیایی همان مدال طلا یی را بر گردن انداخت که قهرمان آمریکاییاما در این میان هر روز و در هیاهوی هر مسابقه در فکر نسخه بریده بریده المپیک در ایران بودم و نمی دانستم که آیا مردم ما هم با دیگر مردم دنیا در این جشن ۱۶ روزه شرکت می کنند یا تنها بوی کباب از داخل قوطی تلویزیون به مشامشان می رسد... آیا میدانند که آنها هم به این مهمانی دعوت شده بودند یا نه
از همان لحظه شروع اختتامیه همه مردم به لندن دعوت شدند تا ۴ سال دیگر دوباره دور هم جمع شوند و رسم دوستی‌ را به نمایش بگذارند

--------------------------------------------------------------------


*Micheal Phelps


**Usain Bolt


***Matthew Mitchman

Friday, August 22, 2008

زندگی تا آخرین لحظه


دیروز برای من یکی از سنگینترین روزهای سال بود. صبح منتظر پاسخ ایمیل پَت بودم. دو سال و نیم ویراستار مقالات دانشگاهیم بود. وقتی سراغ ایمیلم رفتم دیدم که دوست و استاد راهنمایش برام نوشته که متاسفانه پَت دیروز فوت کرده.... شُکه شدم و باورم نمی شد
تازه هفته پیش بعد از مدتی احساس ضعف و مریضی متوجه شده بود که سرطان داره. بلافاصله نگران دوست نادیده ام آدریان شدم که با همین درد روزگار را سپری می کنه. وقتی سراغ وبلاگش رفتم دیدم که دوستش پست روزش رو نوشته و اعلام کرده که آدریان دیروز فوت کرد
نمی دونم چرا تا بحال درباره آدریان ننوشته بودم ولی به هر حال تصمیم گرفتم که این پست را درباره او بگذارم
آدریان سودبری* بیست و پنج ساله، خبرنگار و اهل لیورپول در انگلیس بود. ماه مارس سال گذشته به دلیل ضعف شدید و سرماخوردگیهای پیاپی به بیمارستانی مراجعه کرد و به او گفتند که به دلیل سرطان پیشرفته خون یک یا دو هفته بیشتر زنده نیست. از همان هفته اول به فکر راه انداختن وبلاگی درباره بیماریش میافته و به نوعی حرفه خود را ادامه می دهد. در اولین پستش در 27 مارس 2007 می نویسد "وقتی پرسیدم که اگر خودم را به بیمارستان نرسانده بودم چقدر شانس زنده ماندن داشتم به من گفتند یک یا دو هفته.... در همان لحظه صحنه های شیمی درمانی، بیمار سرطانی، و تاثیرات داروها به سراغم آمدند .... من جوان بیست و پنج ساله سالمی بودم که نه سیگار می کشیدم، نه مشروب می خوردم و تابستان گذشته هفته ای 5 کیلومتر می دویدم، شنا می کردم ، بُوکس یاد می گرفتم و فوتبال بازی می کردم و یادم نمی آید که هرگز بیماری طولانی مدت یا سابقه سرطان در خانواده داشته باشم، برایم بسیار مشکل بود که بفهمم چرا "من" به این بیماری دچار شدم... اما حالا بعد از دوهفته که شیمی درمانی را پشت سر گذاشته ام تصمیم دارم بر این وضع غلبه کنم و به زندگی عادی بازگردم ... این وبلاگ را راه انداختم چون کمتر کسی درباره سرطان چیزی می داند و از شرایط آن آگاه است". آدریان در وبلاگش با حمایتهای روحی مردم از سراسر دنیا مواجه شد و با اطلاع رسانی نسبت به وضعیت بیمار سرطانی و تاثیر پیوند مغز استخوان در بهبود بیماران سرطان خون توجه بسیاری را نسبت به این مسئله جلب کرد. به واسطه ارتباطی که از طریق وبلاگش با پزشکان، مقامات دولتی، بیماران سرطانی و مردم عادی برقرار کرد گروهی راه اندازی کرد که مردم را به اهدای مغز استخوان تشویق کند. مردم از سراسر دنیا برایش کامنت می گذاشتند و درباره مراکزی که می توان در آنها مغز استخوان اهدا کرد می پرسیدند و از اطلاعاتی که می داد تشکر می کردند
وقتی برای اولین بار به وبلاگ "آدریان کچله"** سر زدم متوجه گره عاطفی بین زندگی او و مخاطبانش شدم. این رابطه به حدی قوی شده بود که او درباره نامزدش، مادر و پدرش و خواهرش و دوستانش برای مردم می نوشت و حتی گاهی با مخاطبانش درباره آنها درد و دل می کرد. از حالش و جزئیات تاثیرات خوب و بد داروها می نوشت و پزشکی مثلا از فرانسه به او پیشنهاد می کرد که برای بهبود عارضه فلان دارو بهتر است چه کند. آدریان در وبلاگش مردم انگلیس را دعوت به امضای نامه ای کرد که به مجلس انگلیس ارائه شود و قانون اطلاع رسانی در مدارس درباره اهدای مغز استخوان را تصویب کند. حالا با تلاشهای اوست که نوجوانان بین 14 و 15 سال در انگلیس نسبت به اهدای خون، مغز استخوان و اعضای بدن آموزش داده می شوند. او جوایز بسیاری برای اطلاع رسانی درباره سرطان گرفت و به چهره ای معروف در رسانه های انگلیس تبدیل شده بود. مهمترین تیترهای خبری را به خود اختصاص می داد و هر هفته چندین پست درباره پیشرفت کاری و درمانی خود می نوشت و در سراسر دنیا مخاطب داشت
نکته ای که من را به نوشتن این پست درباره آدریان واداشت تنها شرایط زندگی او نبود. برای من جدا از شجاعت، روحیه قوی و سخاوت او که در هر حالتی برای مردم می نوشت، حتی گاهی که حالش خیلی بد بود توسط دوستش به مخاطبان خبر می داد، کارکرد وبلاگ در اطلاع رسانی است. یعنی برقراری ارتباط جوانی از انگلیس با تمام دنیا وتاثیر کارش در ساختارهای اجتماعی و فرهنگی کشورش. آدریان فکر می کرد که حتما به بیماریش پیروز می شود و روزی نوشته ها و کامنتهای وبلاگش را به صورت کتاب چاپ خواهد کرد. آخرین پست وبلاگش را که دوستانش نوشته اند، درباره کتابیست که از این وبلاگ تهیه خواهد شد. کتابی که نشان از شجاعت، مهربانی ، پذیرش واقعیت، و" زندگی" تا آخرین لحظه دارد

-------------------------------------------------

*Adrian Sudbury

**Baldy Adrian

Wednesday, August 13, 2008

سریالهای واقعی Reality TV



سریالهای واقعی* گونه ای از برنامه های تلویزیونی هستند که در آنها اتفاقات و داستانها به شیوه ای جنجالی و یا خنده دار اما به شکل واقعی اتفاق می افتند. یکی از دلایل واقعی بودن این گروه برنامه ها استفاده از مردم عادیست. در این دست برنامه ها از مردم عادی برای اجرای داستانی اجتماعی و یا وانمود کردن به رویارویی با مشکلی اجتماعی استفاده می شود. در بسیاری از نمونه های اخیر این گونه برنامه ها داستانهای واقعی که اغلب هم خانوادگی هستند بطور مستند نمایش داده می شوند و اعضای خانواده برای بحث و یا رویارویی به استودیوی برنامه دعوت شده ادامه برنامه را اجرا می کنند. این گونه برنامه ها معمولا بطور زنده پخش نمی شوند و گاهی تدوین هم می شوند اما داستان از پیش تعریف شده ای ندارند و افراد معمولی جامعه به مسائل واقعی خود به شکل مستند می پردازند. صنعت سینما و تلویزیون از دهه چهل میلادی آغاز به نمایش مستندات اجتماعی و خانوادگی کرد و از همان سالها بسیار پرمخاطب بود. اولین سری این برنامه ها در آمریکا به راه افتاد و عکس العمل مردم عادی کوچه و خیابان را نسبت به شوخی های مجری برنامه نشان می داد. نوع متداول و امروزی این برنامه ها، همان "دوربین مخفی"، هنوزهم بسیار پرمخاطب هست. انواع دیگر شوهای واقع نما برنامه های جنجالی بود که به بررسی واقعی زندگی های زناشویی می پرداخت و مشکلات آنها را عیان می کرد. این نوع یکی از پرمخاطب ترین برنامه های تلویزیونیست که اغلب اوقات نامهایی مثل "کاراگاه خصوصی" و یا "کی راست میگه" دارند. نمونه های جدیدتر این دست برنامه ها هم به شکل مسابقات و بیست سؤالیهای تلویزیونی هستند که در آنها از فرد شرکت کننده در حضور اعضای خانواده اش سؤالات بسیار خصوصی می شود وصحت پاسخهای آنها توسط کارشناسان روانشناسی به کمک بررسی های قبلی از زندگی آن فرد تعیین می شود

اینکه چطور این دست از برنامه های تلویزیونی تا این حد مخاطب پذیر شدند توجه بسیاری از محققین حوزه فرهنگ و رسانه را به خود جلب کرده و بررسی آنها به دو نتیجه عمده ختم شده. اول اینکه مردم شهرت را بسیار دوست دارند و از اینکه دیده شوند همیشه لذت می برند. این دست برنامه ها به مردم عادی که همیشه شاهد حضور ستارگان موفق، زیبا و بی عیب و نقص در صفحه تلویزیون بوده اند از اینکه اینگونه برنامه ها را فرصتی برای عرصه خود می بینند لذت می برند. دومین دلیل، که به نظر مهمتر می رسد، این است که مردم به دیدن آنچه پشت درهای بسته خانه ها می گذرد بسیار علاقمندند. این تنها به دلیل کنجکاوی درباره زندگی دیگران نیست بلکه در واقع افراد به دنبال صحه گذاشتن بر نوع رفتار خود هستند. به عبارت دیگر این گونه برنامه ها معیارهایی از زندگی روزمره در اختیار مخاطبان می گذارد تا توسط آن خود را محک بزنند. اگر از بعد جامعه شناسی به این قضیه نگاه کنیم این دست نمایشهای تلویزیونی به مخاطب حسی از عضویت در اجتماع می دهد. گئورگ زیمِل معتقد است که افراد با عضویت در گروههای مختلف اجتماعیست که برای خود هویت قائل می شوند و برای همین منظور همواره به دنبال یافتن معیارهایی برای تمایز پذیری خود و هم گروهانشان از دیگران هستند. این دست برنامه های تلویزیونی هم با ارائه نمونه های مختلف زندگیهای واقعی مردم عادی منبع موفقی برای معیارهای روزمره مردم هستند و به نوعی افراد اجتماع را در ارتباط مستقیم و بی واسطه با یکدیگر قرار می دهند
نمونه دیگری از انواع بسیار پرمخاطب برنامه های واقع نما برنامه ایست با نام "برادر بزرگتر"** که در بسیاری از کشورهای دنیا با سبکهای مختلف تهیه و پخش می شود. نام این برنامه از رمان "هزار و نهصد و هشتاد و چهار" نوشته جورج ا ُروِل گرفته شده که در آن " برادربزرگتر" دانای کل هست، کسی که همه چیز را به خوبی میشناسد و صلاحیت نظر دادن درباره همه امور را داراست. در این برنامه تلویزیونی هم گروهی چندنفره از مردم عادی برای مدتی چندماهه در مکانی مشخص با هم زندگی می کنند و رفتار آنها در طی این مدت تحت شرایط و گاه مسابقات مختلف مورد بررسی و انتقاد دانای کل قرار می گیرد و با نظر او هر هفته یک نفر از گروه حذف می شود و کسی که تا انتهای زمان تعیین شده برای این برنامه حذف نشود برنده اعلام می شود. داخل محل قرنطینه شرکت کنندگان دوربینهایی نصب شده که تمام رفتار و واکنشهای آنان را ضبط می کند و هر شب قسمتی از آن به همراه بررسیهای دانای کل پخش می شود
*Reality Shows
**Big Brother

Sunday, August 3, 2008

کافه نشینی








بنای قهوه خانه ها برای اولین بار در قرن پانزده گذاشته شد. قهوه خانه محلی بود برای جمع شدن مردان که در آن به صرف قهوه و چای و خواندن کتاب و یا گوش دادن به موزیک و بازی می پرداختند. اولین قهوه خانه هم گویا در سال 1457 در استانبول باز شده. بعد از آن در قرن هفده برای اولین بار پای قهوه به اروپا رسید و نوشیدن آن به سرعت مرسوم شد. اولین قهوه خانه اروپایی در ونیز پا گرفت و از آن به بعد قهوه خانه های معروفی در انگلیس و فرانسه پیدا شدند. البته در ابتدا خانمها به قهوه خانه نمی رفتند اما به تدریج در اروپا زنها نیز سنت کافه نشینی را پیش گرفتند و آنها نیزکافه ها را محلی برای ملاقاتهای پی در پی و جلسات بحث و گفتگو قرار د ادند




از همون سالها قهوه خانه ها و کافه ها محلی بود برای جمع شدن عده ای همفکر و یا حداقل همسوی فکری و جریانهای روشنفکری و ادبی بسیاری از همین گردهمایی ها رونق گرفت. مثلا مجله "گـزِت"* یکی از مهمترین مجلات ادبی و فلسفی انگلیس بود که اعضای سردبیری آن در کافه معروفی در لندن ملاقات می کردند و کار مجله از همانجا شروع شد. در کل، کافه ها محلی برای بحث و گفتگو، خواندن اخبار و مجله و فضایی مناسب برای شکوفایی فکری بود
امروز هم همین سنت ادامه پیدا کرده و در اکثر کشورها کافه ها محلی برای ملاقاتهای دوستانه و بحث و گفتگو و خواندن و دیدنه. در استرالیا هم کافه نشینی یکی از زیباترین اتفاقاتیست که هرروز در هر گوشه شهر دیده میشه. عطر قهوه در کنار شیوه پذیرایی، نورپردازیهای کافه ها، دکوراسیون داخلی و شکل یکدست گارسونهای سیاه پوش و خوش اخلاق، همگی دست به دست هم میدن تا چند ثانیه ای که از کنار کافه ها رد میشین لذت ببرین. مهم نیست که ابعاد کافه چقدر باشه مهم اینه که همه دیوارهای کافه پوشیده از هنرهای تصویری و تجسمی باشه. تابلوهای عکس، نقاشی، طراحی و مجسمه در همه کافه ها هست. این تابلوها متعلق به هنرمندان آماتور، دانشجوها و یا هنرمندان حرفهایست که برای فروش به دیوارهای کافه ها آویخته شده و مرتبا در حال تغییره. همه کافه ها روزنامه های روز و شماره های اخیر برخی مجلات رو روی میزهاشون دارن. علاوه بر اینها بخش مهمی از کافه ها میز بروشورهاست که اطلاعات مربوط به تئاترهای در حال اجرا و تقریبا تمام محصولات فرهنگی شهر رو شامل میشه
مردم ساعتها در کافه ها به بحث و خوندن و نوشتن مشغولند و البته به محض تمام شدن قهوه یا چای خود مجبور به ترک کافه نیستن. سیگار کشیدن در کافه ها ممنوعه و سگها هم در کنار در کافه با ظرف آبی که صاحب کافه براشون گذاشته مشغولند در واقع کافه نشینی یکی از برنامه های روزانه عده ای از مردم هست که به فضایی غیر از فضای خانه و یا کار برای فکر کردن، خوندن، نوشتن و یا گفتگو نیاز دارن. اگر چند بار به کافه مشخصی برید متوجه حضور کسانی میشین که هربار در اون کافه خاص مشغول به خوندن یا نوشتن هستن. یعنی هر روز ساعت خاصی به اونجا میرن و این عادت روزانه اونهاست. به هر حال فکر می کنم کافه ها اگر از آرایش و نظم قابل قبولی برخوردار باشن می تونن فضای بسیار مناسبی درست کنن برای مردمی که به جمع شدن و گفتگو و خوندن و دیدن آثار هنری علاقه دارن. در وبلاگی خوندم که آثار هنری بهتره به دیوار کافه ها آویزان نباشه چون شأن هنر رو زیر سؤال میبره. البته من با این نظر موافق نیستم چون این کار به کسانی که در کافه ها رفت و آمد دارن این امکان رو میده که با آثار هنرمندان مختلف و حتی گاهی به واسطه توضیحاتی که به همراه اثر هست با سبکهای مختلف آشنا بشن. هنر برای عرضه شدن به مخاطب هست و کافه ها به عنوان یکی از پرترددترین مکانهای شهرها می تونن محل خوبی برای عرضه هنر باشن. یکی از زیباترین خاطراتم از خیابان کریمخان آشنا شدن با آثار غزاله رفیعی و چند نقاش دیگر در کافه نشر ثالث هست و همانجا به نظرم اومد که چقدر این ایده زیباست. البته نظرات با هم متفاوتند و زیباییشون هم به همین تفاوتهاست
منبع تاریخچه: ویکیپدیا
* Gazett